تبليغاتX
دایره ای با محوریت خدا
 

شاید تا حالا واسه شما هم پیش اومده که یک فایل تصویری گرفته باشین و با یه عالمه اشتیاق خواستین نگاش کنید که یه دفعه متوجه شدید که فایل مورد نظر با برنامه هایی که رو سیستمتون نصب کردید اجرا نمیشه و کلی هم حالتون گرفته شده باشه و کلی معطل شدید تا بتونید یه نرم افزار پیدا کنید تا بتونید فایل مورد نظر رو به تماشا بشینید . اصولا ویندوز مدیا پلیر تعطیل ترین مدیا پلیری هست که تا حالا درست شده و در حد یه کودک دبستانیه گیج  هست . احتمالا تو کیریسمس به فکر ساختش افتادن که این همه تعطیله . ولی شما میتونید این کودک منگتون رو یه باره پروفسورش کنید . خب واسه این کار یه برنامه هست به اسم k light mega codec که با گرفتنش میتونید خیالتون رو از بابت پلی کردن فایلهاتون راحت کنید . فکر کنم با نصب این برنامه حتی فایلهای متنی رو هم که به ویندوز مدیا پلیر بدین واستون خودش بشینه تبدیل به آهنگ کنه .
حالا من یه نمونه کوچیکشو بهتون میدم که حجمش کمه و خوب تا حد خوبی کاراتون رو راه میندازه . اما واسه  پیدا کردن فایل اصلیش خودتون زحمت بکشید و دنبالش بگردید با حجم تقریبیه 30 مگا بایت .
برای دانلود
اینجا کلیک کنید . (۲ مگا بایت )

+ نوشته شده توسط مهدی شکرانه در شنبه 1387/04/29 و ساعت 19:4 |

تو میگی دوسم داری, چشات پر از فریب میشه
   حالی به حالی شدن دل, قصه ی تلخی بود, دیگه تکرار نمیشه
       تو می خوای تنهام بزاری, از همه حرفات میشه فهمید
           دل من کلبه ی سردیست , تو نترس ,دیگه گوله ی آتیش نمیشه
              تو میگی دوسم داری, آسمون پس چرا ابری میشه؟
                 تقصیر من نیست به خدا , دستاتم , شرمنده ی نگام میشه
                   قصه ی رفتن تو نه این که غصه نداره
                       ولی من هم میدونم این طناب پاره دیگه زنجیر نمیشه
                          تو میگی دوسم داری ببین گلای قالی چی میگن
                              اونا هم داد میزنن این یار واست یار نمیشه
                           تو برو اینجا نمون,  هوام داره سرد میشه
                        تو خودت خوب میدونی , دیگه این دل من , کلبه ی گرمی نمیشه
                     تو میگی دوسم داری گریه ی ابرا در میاد
                  توبه کرد این دل من دیگه شیدا نمیشه
               قصه ی رفتن تو , خیلی وقته که داره خونده میشه
            بعد از این غروب دیگه , چشمام , به روی خورشید باز نمیشه
         تو میگی میخوای بری دلت اینجا زندونی شده
     یعنی میخوای , پرنده ای بشی,  که دیگه باز داشت نمیشه؟
 حرف اول و آخر زدی , گفته بودی روت نمیشه
برو ولی اینو بدون,  اینجا دیگه کسی واست پرپر نمیشه



آخر نوشت: ماری خانوم من نمیدونم چطور با شما صحبت کنم آخه آی دی تونم ندارم ولی اگه موافقتتونو اعلام کردین یه راهی هم بگین که من کلمه ی عبورتونو بهتون بدم . باعث افتخار ما هست که اینجا رو
 نورانی کنید .

+ نوشته شده توسط مهدی شکرانه در سه شنبه 1387/04/25 و ساعت 21:36 |

دیروز که دوست کدی جون بهم سلام یخی رسوند یهو نمیدونم چی شد
که سردم شد و رفتم تو حال و هوای زمستون . بعد گفتم زمستون و یاد
همین زمستونی که گذشت افتادم . یاد سرمای بیش از حد , یاد برفایی
 
که میگفتن 50 ساله که همچین برفی نیومده , یاد بابا گازی که هی میگفت
صرفه جویی کنید تا هم وطنای دیگتون نلرزن , دوباره یاد کدی جون افتادم که
گذاشت در رفت از گلستان , یاد کسایی که موندن و از سرما مردن , یاد ارمنستان
افتادم که یه سریا از داخل بهشون خط دادن که گاز رو قطع کنن( این آدما هیچ وقت
معرفی نشدن احتمالا نقش خورزو خان رو به عهده دارن) , یاد حرفایی افتادم
که نوید تابستانی پر آب رو میدادن و رسیدن صبح بعد از شب , یاد تابستون افتادم
که یهو خشکید , یاد وزارت نیرو که فقط زورش به مردم خودمون میرسه , یاد
قاچاق کردن برق به کشورهای همسایه توسط دولت مکرمه , یاد خوابیدن تولید

در کشور , یاد پختن مردم از گرما , یاد سوختن وسایل الکتریکی , یاد جیبای خالی,

یاد بابا برقی که میگه صرفه جویی کنید تا هموطنای دیگتون بی برق نمونن , یاد

آمریکای خون خوار میفتم که سالی یه ثانیه برقشون میره اونم به احترام ادیسون ,

یاد تهدید آمریکا برای حمله به ایران , یاد حرف پرزیدنت احمدی نژاد که گفته ما

بزرگترین قدرت جهانیم ( تو چی نمی دونم!!!!) یاد نیروگاه بوشهر که از زمان به

آب افتادن کشتی نوح در حال ساخته شدنه و یاد خیلی چیزای دیگه افتادم .

خداییش مدیریت یعنی چی؟ یعنی سرما در سرما و گرما در گرما ؟

ما که آخرش نفهم میمیریم ولی از خدا بترسید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 



آخر نوشت : ماری خانوم میگه هکش کردن و اعصابش داغونه . منم اعصابم داغون میشه

وقتی می فهمم داره تهدید میشه ولی چه کنم که کاری از دستم ساخته نیست .

میگه لینکمو بردار و منم مجبور به قبول هستم به امید روزی که آدما آدم تر بشن

و روزی که دوباره ماری خانوم بیاد و آدرس جدیدشو بده . منم از همینجا دعوتش میکنم

اگه دوست داره بیاد چهار تایی زیر یه سقف زندگی کنیم . اینجا واسه خانومایی

مثل ماری خانوم همیشه جا هست و آغوش ما هم کاملا باز . در کلبه ی ما رونق

اگر نیست که نیست ما خودمون هستیم که .


+ نوشته شده توسط مهدی شکرانه در دوشنبه 1387/04/24 و ساعت 17:5 |

در تاریکیه شب فریادها
از ستاره ی من تا ستاره ی تو
غرق میشوند در میان فاصله ها
ستاره ی تو خواب است ؟
یا فریادهای من بی جان ؟
شاید راه دور است !!هان ؟
فریادهای من بی تاب غرق میشوند
و تو را صدا میکنند
تا شاید قایق نجاتی از ستاره ی تو
آنها را از آب بگیرد
ولی چه بی ثمر میمیرند
و در اعماق این دریای فاصله
آرام میگیرند
ستاره ات را بیدار کن
اگر در خواب است
من فریادهایم را بلندتر میکنم
از فاصله ها نترس
فقط قایق نجاتی آماده کن .

+ نوشته شده توسط مهدی شکرانه در یکشنبه 1387/04/23 و ساعت 15:18 |

ما هم این هفته شد از شهر و بچشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که مشکل حالیست
مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید و گمان کرد که مشگین خالیست
ای که انگشت نمایی بکرم در همه شهر
وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست
میچکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در عشوه گری هر مژه اش قتالیست
بعد از اینم نبود شایبه در جوهر فرد
که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست
کوه اندوه فراقت به چه طاقت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست
 
+ نوشته شده توسط مهدی شکرانه در شنبه 1387/04/22 و ساعت 13:55 |
ترجمه ی سوره یوسف آیه ی 42 ( ترجمه شده توسط دکتر الهی قمشه ای)

آنگاه یوسف رفیقی که اهل نجاتش یافت خواست که مرا نزد پادشاه یاد کن در آن حال شیطان یاد خدا
را از نظرش ببرد و (به خلق متوسل شد ) بدین سبب در زندان چندین سال محبوس بماند .

1- من کافر نیستم .
2- من فقط سوال میکنم و امیدوارم جواب بشنوم نه ....
3- من خدا نیستم بلکه  یه آدمم که میتونه گناهکار باشه و البته خطا کار
4- فقط نظر خودتون رو بگید . می دونم که هر آیه یه شان نزول و یه تفسیری داره .

حالا سوال اینه که مطابق این آیه آیا حضرت یوسف اشتباه کرده به خلق خدا متوسل شده یا نه ؟
آیا اینجا مصداق ترک اولا هست ؟ یا نه ؟
آیا اگر مصداق ترک اولا هست میتونیم نتیجه بگیریم که متوسل شدن به خلق خدا کار خوبیه ؟
من فقط می خوام جواب بشنوم .
مثل زمان پیامبر و امامان که هر کسی رو که مشکل داشت به بحث دعوت میکردن و طرف مقابل رو قانع میکردن که البته این کار رو به چند دلیل انجام میدادن ( البته به نظر من ) :
الف - به حرف خودشون اعتقاد کامل داشتن .
ب- حرفشون با عملشون یکی بود .
ج - از نظر علمی در مقام بالایی بودن .
د - و مهمتر از همه این که از طرف خدا حمایت میشدن

آخر نوشت :  خب ایشالله که فیلتر نشم . خداییش میترسم زحماتم هدر بشه .


+ نوشته شده توسط مهدی شکرانه در چهارشنبه 1387/04/19 و ساعت 19:56 |
آهنگ دل تنگی از سیاوش قمیشی :

واسه پر کشیدنه من خواستی آسمون نباشی

حالا پر پر میزنم تا همیشه آسوده باشی

دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون

نه به یاد تو نشستم زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه

وقتی دل تنگیه این خاک روی لحظه ها میشینه

تو میری  شاید که فردا رنگ بهتری بیاره

ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره

ولی من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه

میدونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه


+ نوشته شده توسط مهدی شکرانه در دوشنبه 1387/04/17 و ساعت 14:52 |

موقع غروب
همون موقع که آفتاب میره به خواب
همه میگن ماه در میاد
اما من میگم
موقع غروب
همون موقع که ماه در میاد
آفتاب خانوم میره ز یاد
ماه منی وقتی که تو با منی
خورشید بگو میخوام چیکار؟



همونطور که متوجه شدید یه نویسنده جدید به بلاگ من اضافه شده. و گاه گاهی میخواد(شایدم نمی خواد) یه چیزایی بنویسه . امیدوارم از دست دوستای گلم فرار نکنه .

+ نوشته شده توسط مهدی شکرانه در یکشنبه 1387/04/16 و ساعت 17:51 |
آفرینش ...آواز خداوند است که ما می خوانیمش

"ما را ماه می خوانند که می رویم برای گلدان تشنه آب بیاوریم.

برای خانه...چراغی و برای شما

فرصتی تا فهم هر چه هست

مثل باران خوب است که نمی پرسد اینجا

این پیاله های خالی از آن کدام شماست!

این بوته چشم به راه آب را چه می نامند

یا اختلاف قدیمی شب و چراغ و ستاره چیست.

ما نامهای مختلفی داریم.

نامهای ما

از یک خط عجیب مشترک آمدهاند.

شباهت همه چهره ها

به نخستین خواب آسمان نزدیک است.

و ما در نهایت نور و تبسم و بوسه

به رویای خواب باز خواهیم گشت.

حالا که فرصت فهم علاقه این همه اندک است،

باید یاد بگیریم

که بی اعتنا به هر چه که هست

با خواب عیش و بوی دوست و دوای آینه یکی شویم.

زحمت اسم و استعاره را جوری رها کنیم.

از آب و آقتاب سخن بگوییم.

و برهنه تر باور کنیم که عشق،که ماه،که زندگی...!

به خدا فرصت فرا رفتن از پیچ همین کوچه هم کم است.

باید به یک جاهایی برویم

یک دره های دوری

پسین و ستاره را می گویند.

آواز نور و سایه روشن ریگ...

چقدر دیدن آب و

عطر این همه ریحان خوب است."

مهدی جان تو همون ستاره صبحی که این شعرو  هرچنداز خودم نیست، 

از این راه با بهترین آرزوها م  و صمیمانه ترین ارادت قلبی تقدیمش می کنم.

تولدت مبارک.

+ نوشته شده توسط سایه تردید در چهارشنبه 1387/04/12 و ساعت 23:28 |

 چه لطیف است حس آغازی دوباره ،
    و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس..
     و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
 روز میلاد...روز تو ! روزی که تو آغاز شدی!

   تولدت مبارک ...


همونطور که متوجه شدید
امروز تولد منه
شاید ایستگاهی برای شاد بودن شاید .


+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 1387/04/12 و ساعت 5:2 |