----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خدارو شکر
خدارو 1000 بار شکر
بالاخره تمام مشکلات ما توسط دستان انقلابیه سردار آجرلو حل شد .
دست شما درد نکنه آقای سردار , شما با اخراج کریمی تونستید یک تنه به جنگ شیاطین بروید و چه بی باکانه و شهادت طلبانه این کارو کردید . حالا دیگه کشور عزیزمون ایران هیچ مشکلی نداره و شما میتونید به آرامی سر به بالش بگذارید .
راستی سردار چرا فوتبال پر شده از سردار؟ مگه تو جنگ, شما غیر از اسلحه و مهمات و کشت و کشتار چیز دیگه ای هم یاد گرفتید ؟ نکنه قبل از هر عملیات یه دست فوتبال دوستانه با برادران مسلمان عراقی میزدید ؟
راستی قرارداد علی کریمی 1 میلیاردی میشه دیگه ؟ یعنی الان شما فرستادینش بره 1 میلیاردو با خیالت راحت خرج کنه و دیگه نگران بازی و فوتبال و تمرین نباشه دیگه ؟بابا عجب هوشی عجب ذکاوتی!! وا عجبا از این شهادت طلبی .
راستی سر تمرین شما چند نفر میان ؟ 1 نفر ؟ خوب خداییش 1 نفر هم میتونه واسه خودش ملاء عامی باشه و به کسی هم ربطی نداره .
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
چهارشنبه 1389/05/27 | ساعت ارسال:
14:59
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هنوزززز هم روزه میگیرم.
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
یکشنبه 1389/05/24 | ساعت ارسال:
18:4
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
یاد آوری :توجه به نتیجۀ این تست میتونه شما را به سمت آسودگی و درک و فهم و آرامش و
سلامتی راهنمایی کنه، پس نسبت بهش بیتفاوت نباشید.
روی میز صبحانه شما این میوهها گذاشته شدهاند، که یکی را باید انتخاب کنید :
۱. سیب
۲. موز
۳. توت فرنگی
۴. هلو
۵. پرتقال
اولین انتخاب شما کدام خواهد بود؟
لطفاً خوب فکر کنید و به میز غذا حملهور نشوید!
این یک امتحان بزرگ است و نتیجۀ آن شما را متحیر خواهد کرد.
انتخاب شما چیزهای عجیبی در مورد شما خواهد گفت.
باز هم فکر کنید و قبل از انتخابکردن به انتهای پست نروید.
پس از انتخاب برای شناخت خودتان نتیجه را در انتهای پست ببینید…
عجله نکنید، خوب فکر کنید!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با توجه به انتخاب شما…
سیب:
این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول سیب بخورد.
موز:
این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول موز بخورد.
توتفرنگی:
این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول توتفرنگی بخورد.
هلو:
این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول هلو بخورد.
پرتقال:
این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول پرتقال بخورد.
امیدوارم که باانجام این تست شناخت بهتری از خودت به دست آورده باشید.
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
دوشنبه 1389/02/13 | ساعت ارسال:
17:47
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فکر بد نکنید دارن تنفس دهن به دهن رو تمرین میکنن

محتویات موبایلمون که نه اما محتویات آمبولانسامون شاید!!!!!

ادامه مطلب
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
شنبه 1389/02/11 | ساعت ارسال:
19:11
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از بچه های پیش دبستانی این سؤال را پرسيدن كه :
«اتوبوس توی این شکل به کدوم طرف میره؟»

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
برگرد و دوباره با دقت به شکل نگاه کن.ابدا عجله نكن!
مطمئنا می تونی جواب را پيدا كني!
.
.
.
.
.
.
.
.
(جواب ممکن است چپ یا راست باشه ! خيلي دقت كن)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هنوز نفهميدي؟اي بابا
پس
چكار ميكني ؟
.
.
.
.
باشه، من بهت میگم.
.
.
بچه های پیش دبستانی همگی جواب
دادند : «چپ»
.
.
.
وقتی ازشون پرسیدن : «چرا فکر می کنید اتوبوس داره به طرف چپ میره؟»
اونا جواب دادن :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
«چون تو نمی تونی درب اتوبوس رو که مسافرها سوار میشن را ببینی پس به سمت چپ
ميره.»
.
.
.
الآن چه احساسی داری؟؟؟
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
جمعه 1389/02/10 | ساعت ارسال:
17:49
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
A very beautiful woman was walking on the roof
of a building and she fell
down.
On her way falling down, an
American man caught her.
She said: 'Oh thank you, you
saved my life; I'll do ANYTHING
for you...'
The man said: 'Okay then, kiss
me.'
She said: 'You PIG!! NEVER!!'
So he said:'FINE!' and he
dropped her down....
So she's falling and
screaming...
Suddenly a German man caught
her in the air from his balcony.
She said:'Oh thank you, you
saved me; I'll do anything that
you ask...'
The guy said: 'Fraulein, kiss
me.'
She replied: 'Oh you nasty
pig!!! NEVER!'
So the man said: 'Fine!!!' and
he also dropped her down again.
She's falling and thinking that
it was better if she kissed one
of those men and now she's going
to die.
Suddenly, a man caught the
woman from his balcony.
She said: 'Oh thank you, you
saved my life, I'll kiss you!!'
The man
replies: "Astaghfar Allah" and
dropped her!!!!!!!
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
جمعه 1389/02/10 | ساعت ارسال:
17:19
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برنده هنگامی که از دیگران بدرفتاری می بیند ، آزادانه رنجش و آزردگی خود را
بیان نموده ، تخلیه احساس می کند ، سپس مسئله را به فراموشی می سپارد.
بازنده هنگامی که از دیگران بدرفتاری می بیند ، خشم و ناخشنودی خود را به زبان
نمی آورد و زجر می کشد ،
و با انتقام گرفتن از خود ، شرایط بدتری را پدید می آورد.
برنده می داند که کدام تصمیم ها را مستقل بگیرد و کدام یک را پس از
مشورت کردن با دیگران.
بازنده به استقلال خود می بالد ، در حالی که به واقع در حال خودسری است و به
کار گروهی خود می بالد ،
در صورتی که در حال دنباله روی است و اراده ای از خود ندارد.
برنده درباره دیگـران با توجه به چگونگی اسـتفاده آنان از توانایی ها و
استعدادهای خودشان داوری می کند ،
نه بر مبنای معیارهای موفقیت مادی و معنوی.
بازنده نسبت به برندگان حسادت کرده و دیگر بازندگان را حقیر می شمارد.
برنده می داند که هر قاعده ای در هر کتابی را می توان نادیده انگ
اشت جز یکی ؛
((همانی که هستی و می خواستی ، باش)) ؛ تنها برگ برنده در دنیا همین است.
بازنده فکر می کند که برای بازنده شدن و برنده شدن قوانینی وجود دارد.
برنده روی پای خود می ایستد و از این که دیگران به وی تکیه کنند ،
احساس تحمیل شدن نمی کند.
بازنده به کسانی که از خودش قوی ترند ، تکیه می کند و عقده های خود را
بر سر افراد ضعیف تر از خودش خالی می کند.
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
جمعه 1389/02/10 | ساعت ارسال:
17:18
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هالو:اولش که ما شعر زیر رو سرودیم با سال
پلنگ شروعش کردیم. بعد دیدیم تو تقویم ها نوشته اند
سال ببر! تا به حال همچین سالى به گوش مان نخورده
بود.....سال ببر!! این دیگه از کجا پیداش شد؟
رفتیم نصاب الصبیان رو باز کردیم.
دیدیم فقط سال موشه و گاوه و پلنگ و خرگوش و نهنگ و
مار و اسب و گوسفند و میمون و مرغ و سگ و خوک. اون جا
هم از ببر خبرى نبود.
تا این که کاشف به عمل اومد که این
دوره ى دوازده ساله بر اساس اعتقاد منجمین خاور میانه
و آسیاى مرکزیه و چینی هاى دوست و برادر، به سال خرگوش
مى گن: گربه، به نهنگ مى گن: اژدها، به گوسفند مى گن :
بز، به مرغ:
خروس و بالاخره به پلنگ مى گن: ببر
تازه ما فهمیدیم چرا امسال تو تقویم
ها نوشته اند: سال ببر. هر چى باشه وقتى اقتصادمون
تابع کشور شهید پرور چین ه ، فرهنگ مون که نمى تونه
مستثنا باشه. اینه که ما هم یک بیت سرودیم و چپاندیم
اول شعر تا خداى نکرده دل برادرهاى چینی مون رو که از
چینی هم نازک تره و شکننده تر، نشکسته باشیم:
سال آینده که سال ببر است
سال ترکیب
فشار و
صبر است
سال آینده که شد سال پلنگ
سال این دولت زیبا و قشنگ
هفت سین دگرى مى باید
تا مگر رحمت حق بگشاید:
سین اول به سر سفره ى عید
یک
سفینه
است با نام امید
سین دوم که خودش تکخالى ست
سوخت هسته اى جنجالى ست
سین سوم که به سینى باشد
نام آن
سیب
زمینى باشد
سین چارم
سفر
استانى ست
آن سفرها که خودت مى دانى ست
سین پنجم که درون سطل است
بى شک و شبهه
سهام عدل است
سین بعدى ششمین سین باشد
سهمیه بندى بنزین
باشد
سین آخر که خوراک هالو ست
سین
ساندیس هلو آلبالو ست
پ ن 1 = ترکیب فشار و صبر،
منظور همان شعار معروف: " فشار دولتى، صبر ملى" است.
یا به زبان دیپلمات ها: فشار از بالا، تحمل از پایین
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
جمعه 1389/02/10 | ساعت ارسال:
16:59
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وقتی "آشنا" سالگرد وبلاگم رو یاد آوری کرد تازه یادم اومد که چقدر به این وبلاگ بی توجه شدم .وبلاگی که یک زمان واسه به روز کردنش خیلی اشتیاق داشتم ولی حالا انگار نه انگار که نه انگار ......
به هر حال از وقتی که احساس کردم نوشتنم بی فایدست دلسرد شدم و دیگه نوشتنم نیومد .
فعلا هم که زندگی خصوصیم یا خسوسیم یا خصوسیم یا ..... بد جور منو در گیر خودش کرده و وقت فکر کردن به چیزای دیگه رو ندارم .
اما هنوز آنلاینم و تو اینترنت نفس میکشم ....
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
شنبه 1389/02/04 | ساعت ارسال:
16:24
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چه ك.س@ی بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر.
شب خرداد به آرامی یك مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
و نسیمی خنك از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد.
بوی هجرت می آید:
بالش من پر آواز پر چلچله هاست.
صبح خواهد شد
و به این كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد.
باید امشب بروم.
من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود.
كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد.
هیچ كسی زاغچه یی را سر یك مزرعه جدی نگرفت.
من به اندازه یك ابر دلم می گیرد
وقتی از پنجره می بینم حوری
- دختر بالغ همسایه -
پای كمیاب ترین نارون روی زمین
فقه می خواند.
چیزهایی هم هست، لحظه هایی پر اوج
(مثلاً شاعره یی را دیدم
آن چنان محو تماشای فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)
باید امشب بروم.
باید امشب چمدانی را
كه به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واوه كه همواره مرا می خواند.
یك نفر باز صدا زد: سهراب
كفش هایم كو؟ كفش هایم كو؟
--
آخر نوشت : واسم جالب بود که خیلی از سایتهایی که این شعر رو گذاشته بودن فیلتر شده بودن :) .
نويسنده:
مهدی شکرانه | تاريخ ارسال:
چهارشنبه 1388/12/12 | ساعت ارسال:
15:52
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------